محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2242

تاريخ الطبرى ( فارسي )

وى بازدار كه بما وعده داده كه رفتار خويش را عوض كند . » ابن عديس گفت : « ان شاء الله چنين ميكنم . » گويد : پس از آن رفتگان ، سوى مدينه باز آمدند . عبد الله بن محمد بنقل از پدرش گويد : وقتى على پيش عثمان باز گشت و گفت كه مصريان رفته‌اند دربارهء او سخن كرد و گفت : « ميدانم كه پيش از آنچه گفته‌ام نبايدم گفت . آنگاه سوى خانهء خويش رفت . گويد : عثمان آن روز را بسر كرد و چون فردا شد مروان بيامد و گفت : « سخن كن و به مردم بگو كه مصريان باز گشته‌اند و آنچه دربارهء پيشواى خود شنيده بودند نادرست بود تا از آن پيش كه مردم از ولايتها بر ضد تو فراهم آيند و چندان بيايند كه پسزدنشان دشوار باشد سخن تو در ولايات روان شود . گويد : اما عثمان نپذيرفت اما مروان چندان اصرار كرد كه برون شد و به منبر نشست و حمد خدا گفت و ثناى او كرد . آنگاه گفت : « اما بعد ، اين جمع مصريان دربارهء پيشواى خويش چيزى شنيده بودند و چون به يقين دانستند كه آنچه شنيده بودند نادرست بود سوى ديارشان باز رفتند . » گويد : عمرو بن عاص از گوشهء مسجد بانگ زد : « اى عثمان از خدا بترس كه خطاهاى بزرگ كردى و ما نيز با تو خطا كرديم توبه كن كه ما نيز توبه كنيم . » گويد : عثمان بانگ زد : « اى روسپى زاده تو اينجايى ، به خدا از وقتى كه ترا از كار بر كنار كرده‌ام جبه ات شپش گرفته . » گويد : از گوشهء ديگر به عثمان بانگ زدند : « توبه كن و پشيمانى كن تا مردم دست از تو بدارند . » گويد : عثمان دو دست برداشت و رو به قبله كرد و گفت : « خدايا من نخستين كسم كه توبه به پيشگاه تو ميآورم » . آنگاه به خانهء خويش رفت عمرو بن عاص نيز سوى منزل خود در فلسطين رفت و ميگفت : « به خدا چوپانى را ميديدم و او را بر ضد عثمان